عماد الدين حسن بن علي الطبري

72

كامل بهائى ( فارسي )

چون هارون الرشيد به طوس رسيد مرا شبى بخواند خادمى آمد كه « أجب امير المؤمنين » چون در پيش وى رفتم شمعى در پيش وى مىسوخت سلام كردم و خائف بودم از قتل وى ، شمشيرى ديدم پيش روى نهاده سر برداشت و گفت : « كيف طاعتك لأمير المؤمنين » چونست طاعت تو مر امير المؤمنين را . گفتم : « طاعتى ، لأمير المؤمنين بالنفس و المال » در حال مرا بازگردانيد . چون به خانه رسيدم در حال همان خادم آمد و گفت : « أجب ، امير المؤمنين » . من كلمهء استرجاع گفتم و در خاطر من مصور شد كه مرا از بهر آن مىطلبد تا بكشد . پيش وى رفتم ترسان چون مرا بديد گفت : « كيف طاعتك لأمير المؤمنين » . من گفتم : « بالنفس و المال ، و الاهل ، و الولد » تبسمى كرد و مرا بازگردانيد . چون به خانه رسيدم همان خادم آمد كه : « أجب ، أمير المؤمنين » . چون در پيش وى رفتم گفت : « كيف طاعتك لأمير المؤمنين » گفتم « طاعتى لأمير المؤمنين ، بالنفس ، و المال ، و الاهل ، و الولد ، و الدين » يعنى چگونه است طاعت تو مر امير المؤمنين را . گفتم : طاعت من امير را به نفس و مال و اهل و ولد و دين است ، بخنديد و آن شمشير كشيده كه پيش وى نهاده بود به من داد گفت : با اين خادم برو و هر چه او گويد چنان كن . بعد از آن ، آن خادم مرا به خانهء برد در ميان خانه چاهى ديدم كنده به غايت عميق و سه در ديدم در آن خانه بسته در خانه شصت تن علوى از اولاد فاطمه آنجا بازداشته . پير و جوان و كهل . يك يك را از آنجا بيرون بياورد و مرا مىگفت گردن اين بزن و در چاه انداز . من كشتم تا پنجاه و هفت تن را بكشتم . پير نيكو قد ، نيكو منظر را ديدم كه بيرون آورد . آن پير مرا ديد و گفت اى شقى شرم ندارى از ما كه از خاندان نبوت و امامت‌ايم فرداى قيامت با خداى چه خواهى گفتن و با مصطفى صلّى اللّه عليه و آله و مرتضى و فاطمه و حسن و حسين چه عذر خواهى آوردن . من از آن سخن بترسيدم خادم لعين گفت مگر در حق امير المؤمنين عاصى شدى . پس از سر خوف گردن آن پير سيد هم بزدم تا آخر همه شصت نفر را بكشتم جمله فاطميان و علويان . يا عبد اللّه چون حال من چنين باشد روزه و نماز مرا چه سود دهد لا شك مرا به دوزخ بايد رفتن . بينه ، مشهور است كه منصور خليفه در بغداد بناها مىنهاد و سادات بنى هاشم را در ديوارها مىگرفت تا آنجا مىمردند و بزرگان در تصانيف و شعرا به نظم آورده‌اند ، كه هر خليفهء كه آمدى فخر كردى كه من چندين علوى را از خليفه كه پيش از من بوده زياد كشتم . حق تعالى فرمود با رسول صلّى اللّه عليه و آله كه : إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ ( كوثر 3 ) و رسول گفت : « كل